اصطلاحات حدیثی

مترادف های حدیث    
خبر • اثر • روایت • سنت
اقسام حدیث    
بر اساس شمار راویان    
حدیث متواتر • خبر مستفیض • خبر واحد
بر اساس قائل حدیث    
حدیث قدسی • حدیث مرفوع‌‌ • حدیث موقوف
اقسام خبر واحد    
اعتبار سند    
حدیث صحیح • حدیث حسن‌‌‌‌‌‌ • حدیث موثق • حدیث ضعیف • حدیث قوی (اضافه برخی)
تعداد روایان    
حدیث مستفیض • حدیث مشهور‌ • حدیث عزیز • حدیث مفرد • حدیث غریب
انقطاع یا اتصال سند    
حدیث متصل
حدیث مسند
حدیث منقطع (انواع: حدیث مرسل* • حدیث معضل‌* • حدیث معلّق‌ • حدیث مقبول* • حدیث مقطوع‌ • حدیث مرفوع‌‌*)
تغییر در متن و سند    
حدیث مدرج • حدیث مزید • حدیث مقلوب • حدیث مصحف • حدیث مضطرب‌
احادیث ضعیف (از نظر سند):
← حدیث مجهول • حدیث مضطرب‌ • حدیث مضمر‌ • حدیث معلّل‌
← اقسام حدیث منقطع: (حدیث مرسل* • حدیث معضل‌* • حدیث معلّق‌ • حدیث مقبول* • حدیث مقطوع‌ • حدیث مرفوع‌‌*)
اصطلاحات مربوط به تحمل حدیث: سماع • قرائت • اجازه • مناوله • كتابت • اعلام • وصیت • وجاده • حدیث معنعن • شیخ

فقه الحدیث اعتقادی (1)

مباحث فقه الحدیث اعتقادی 
1.    تعریف و ضرورت فقه الحدیث
2.    پیش نیازهای فهم حدیث
3.    فرایند فهم حدیث
4.    مفهوم و مقصود حدیث 
5.    مراحل واژگان شناسی حدیث
6.    اقدامات ما در فقه الحدیث
ارزشیابی آغازین
1.    مقصود از اسباب و فصای صدور روایت چیست؟ اسباب و فضایی که روایت به خاطر آن صادر شده است. 
2.    درایة الحدیث چیست؟ قواعد سند و نقل روایت
3.    علم رجال که از رواة بحث می کند و اعتبارسنجی روایت است.
4.    خانواده حدیث به مجموعه احدیثی گفته می شود که در یک موضوع با الفاظ مترادف صادر شده است. 
5.    غریب الحدیث واژه های دیریاب که در روایات آمده اند
6.    حدیث غریب یعنی یک راوی آن را نقل کرده است یا متن آن داراى الفاظ مشكل، نامأنوس و دور از ذهن باشد.
به چند نمونه زیر دقت کنید:
نمونه اول
روایت اول: عن رسول الله ص: جاملوا الناس باخلاقکم تسلموا عن غوائلهم و زایلوهم باعمالکم لئلا تکونوا منهم (مجموعه ورام، ج2، ص 14) با اخلاق خود با مردم کنار بیایید و سهل بگیرید تا از غوغاهایشان سالم مانید و با اعمالتان خودرا از غوغای مردم کنار گیرید تا از انها نباشید.
معنای ظاهری این روایت غموض دارد و مارا دچار سرگردانی می کند ولی علامه مجلسی روایتی را با کمی تفاوت نقل کرده که به ما کمک می کند: 
روایت دوم: جاملوا الاشرار باخلاقهم تسلموا عن غوائلهم و باینوهم باعمالکم کیلا تکونوا منهم (بحار، ج 74، ص 173) با بدان با اخلاق خودشان کنار بیایید تا از آسیبشان در سلامت مانید و با عملتان خودرا از انها جدا کنید تا جزء آنها نشوید.
روایت سوم: خالطوا الناس باخلاقهم و خالفوهم فی اعمالهم (نهج الفصاحه، حدیث 1436، ص 455) با مردم با اخلاقشان معامله کنید و با آنها در عمل هایشان مخالفت نمایید.
با در نظر گرفتن دو روایت اخیر معنای روایت اول واضح می شود.
نمونه دوم
روایت اول: عن ابی عبدالله ع کان ابوجعفر ع یقول: عظموا اصحابکم و وقروهم و لا یتهجم بعضکم علی بعض و لا تضارّوا و لاتحاسدوا و ایاکم و البخل و کونوا عباد الله المخلصین الصالحین (کافی، ج 2، ص 173، حدیث 12) همنشینان خودرا بزرگ دارید و انهارا احترام کنید و بعضی شما به بعضی دیگر پرخاشگری نکنید و به همدیگر ضرر نرسانید و به هم حسودی نکنید و از بخل دوری نمایید و بندگان مخلص و صالح خدا باشید.
روایت دوم: عن ابی عبدالله (ع) قال: کان أبوجعفر صلوات الله علیه یقول: عظموا اصحابکم و وقروهم و لا یتجهم بعضکم بعضا و لا تضاروا و لا تحاسدوا و ایاکم والبخل کونوا عبادالله المخلصین. (کافی، ج 2 ، ص 173) همنشینان خودرا بزرگ دارید و آنهارا احترام کنید و بعضی شما به بعضی دیگر ترش رویی نکنید و به همدیگر ضرر نرسانید و به هم حسودی نکنید و از بخل دوری نمایید و بندگان مخلص خدا باشید.
تَهَجَّمَ : تَهَجُّماً [هجم] على الشي ء: وادار به حمله بر آن شد.
تَجَهَّمَ : تَجَهُّماً [جهم] هُ و لهُ: با چهره اى گرفته و زشت از او استقبال كرد.
می بینیم که در روایت اول کلمه "یتهجم" به معنای “حمله کردن و پرخاشگری” و در روایت دوم کلمه "یتجهم" به معنای “ترش رویی” آمده است. روایت دوم از نظر معنا قریب تر است.
نمونه سوم
روایت اول: امام حسن عسکری(ع) در روایتی می‌فرمایند:«خیر اخوانک من نسب ذنبک الیه» بهترین دوستان تو کسی است که اشتباه و گناهی که از تو سر زده است را فراموش کند و یاد اعمال نیک تو بیفتد. (بحار الانوار، ج 71، ص 188، حدیث 15)
روایت دوم: این حدیث در برخی از نسخ چنین آمده است: «خیر اخوانک من نسی ذنبک و ذکر احسانک الیه» بهترین دوست تو کسی است که اشتباه تو را به خودش نسبت دهد. (أعلام الدین، جلد ۱، صفحه ۳۱۳)
این دو حدیث معنای متفاوتی دارند و با بررسی در حدیث‌ها می‌توان به این نتیجه رسید که حدیث «من نسی» صحیح است و نسخه دیگر نادرست است. گاهی این اشتباهات مربوط به اشتباه در نگارش نسخه‌ها می‌شود که حدیث‌پژوه با تسلطی که به متن احادیث دارد باید به این اشتباهات پی‌برد.
پس ما برای فهم دقیق روایات به بررسی بیشتر نیاز داریم که در فقه الحدیث بحث می شود و صرف دانستن ادبیات عرب، آشنایی با لغت، اصول و منطق کافی نیست.  
معرفی منبع: «آسیب‌شناسی فهم‌حدیث» از دکتر دلبری. صاحب کتاب گفته: در این اثر حدود بیش‌ از 50 آسیب ارایه و راه‌حل برطرف شدن این آسیب‌ها و موضوعاتی مانند جايگاه آسيب‌شناسی فهم حديث، بررسی آسيب‌های بيرونی و درونی حديث، موانع حديث‌پژوه در فهم استوار حديث، راه‌های شناخت آسيب‌های حديث و راه حل اصلی در آسيب‌زدايی فهم حديث بحث شده است و مهم‌ترین ویژگی این کتاب، تطبیقی و کاربردی بودن آن است. ایشان کتاب «آشنایی با اصول علم رجال» را هم تألیف کرده و از نگارش کتاب «روش‌شناسی فهم حدیث» هم خبر داد. http://www.darolhadith.org/post/29751

سرآغاز

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و علی آل محمد

بازتاب نامه رئیس حوزه علمیه به پاپ: وحدت برای خدمت

بازتاب نامه رئیس حوزه علمیه به پاپ: وحدت برای خدمت

پس از انتشار نامه آیت‌الله اعرافی مدیر حوزه‌های علمیه ایران به پاپ فرانسیس رهبر کاتولیک‌های جهان، رسانه‌های مختلف دنیا این نامه را منعکس کردند.
آیت‌الله اعرافی در این نامه که همزمان با شیوع ویروس کرونا در جهان نوشته شده، ضمن ابزار همدردی با قربانیان این بیماری در سرتاسر جهان و تأکید بر وظیفه رهبران دینی، برای تبادل تجربیات حوزه علمیه با مراکز علمی و دینی و رهبران ادیان آسمانی جهان اعلام آمادگی و خاطرنشان کرد: در این میان به ویژه رهبران و عالمان دینی مسؤولیت مضاعفی دارند و لازم است با تحکیم مبانی اعتقادی و توجه به ضرورت تزکیه نفس و صیانت جامعه از ناهنجاری‌ها و آلودگی‌ها و نیز توجه به قدرت لایزال خداوند متعال، اهتمام به دعا و تضرع در پیشگاه خداوند را ترویج کنند.
این نامه با توجه به محتوای میان ادیانی خود مورد استقبال رسانه‌های بین‌المللی به ویژه رسانه‌های وابسته یا فعال در واتیکان قرار گرفت.
آژانس خبری انجمن مبلغان کلیسایی (Agenzia Fides) که حدود یک قرن قدمت دارد و به هفت زبان فعالیت می‌کند نیز  نامه آیت‌الله اعرافی را به چهار زبان ایتالیایی انگلیسی فرانسوی و آلمانی منتشر کرد. این سایت با انتشار عکسی از آیت‌الله اعرافی نوشت: از آیت‌الله و پیشوای دانشگاه (حوزه) قم به پاپ فرانسیس: در رویارویی با پاندمیک [همه‌گیری کرونا]، بیایید برای خدمت به بشریت متحد شویم.
خبرگزاری catholicculture، متعلق به واتیکان هم در تیتر خبری خود راجع به نامه آیت‌الله اعرافی به رهبرکاتولیک های جهان نوشت: سرپرست حوزه‌های علمیه اسلامی ایران در نامه‌ای که به پاپ نوشت، خواستار همکاری بیشتر با کلیسا شد.
پایگاه مسیحیان با نام messageofwisdom نیز به این خبر اشاره کرده و نوشت: سرپرست حوزه‌های علمیه ایران به پاپ نامه نوشت.
سایت خبری واتیکان نیوز (معروف‌ترین خبرگزاری مسیحی با بیش از ۲۰ زبان) نیز در خبری نوشت: نامه آیت‌الله ایرانی به پاپ: وحدت برای خدمت. این سایت عکسی از بانوان ایرانی که در مسجد در حال دوختن ماسک برای بیمارستان ها هستند گذاشته و هدلاین‌های خود را به «بلایا، انسجام اجتماعی و همدلی» و «همکاری بیشتر و پشتیبانی میان ادیانی» اختصاص داد.
خبرگزاری ایتالیایی Agenzia Italia نیز نوشت: علیرضا اعرافی آیت الله ایرانی به پاپ فرانسیس نوشت: بیایید همکاری کنیم. شخصیت مذهبی و رئیس دانشگاه بین‌المللی المصطفی قم در نامه‌ای به پدر مقدس خواستار تشدید همکاری برای شکست اپیدمی ویروس کرونا شد.
وبسایت خبری کاتولیک در ایتالیا با نام  agensir نیز در خبری با این تیتر نوشت: کرونا ویروس: کویید۱۹: اعرافی (دانشگاه قم، ایران) به پاپ فرانسیس: «با شروع پاندمیک، بیایید برای خدمت به بشریت همکاری کنیم».
اکثر رسانه‌های ایتالیایی زبان این نامه را در راستای تعامل و همکاری ادیان برای خدمت به بشریت ارزیابی کرده و تیترهای خود را با همین مضمون انتخاب کرده‌اند.
پایگاه خبری «s۴c» نیوز که یک کانال تلویزیونی آزاد در ولز انگلستان می باشد از نامه آیت الله اعرافی اینگونه تعبیر کرد: نامه آیت‌الله، یکی از علمای ایران به پاپ فرانسیس: در مقابله با پاندمیک؛ بیایید برای خدمت به بشریت با هم متحد شویم
خبرگزاری زنیت zenit.org با برجسته کردن قدردانی آیت‌الله اعرافی از تلاش‌های پاپ برای کمک به نیازمندان نوشت: ایران: نامه‌ای از آیت‌الله علیرضا اعرافی خطاب به پاپ فرانسوا/ «قدردانی از پاپ به جهت اهمیت دادن به مستضعفان و اقشار ضعیف»
همچنین پایگاه فرانسوی زبان la-croix نوشت: کرونا ویروس: دانشگاه ایرانی مستقر در قم پاپ را مورد خطاب قرار داد.
پایگاه فرانسوی زبان plumelibre هم با منتشر کردن نامه آیت الله اعرافی نوشت: علیرضا اعرافی خطاب به پاپ: خواستار تشکیل اتحاد واحد میان ادیانی بر علیه بیماری کرونا هستیم.
پایگاه هفته‌نامه خانواده مسیحی (Famille chrétienne) که از سال ۱۹۷۸ در فرانسه منتشر می‌شود با برجسته کردن نوشت: ایران تشکر خود را از پاپ نسبت به بحران کروناویروس اعلام کرد.
پایگاه مصری الفجر هم با انتشار بخش‌هایی از این نامه تیتر زد: نامه مسؤول ایرانی به پاپ فرانسیس
همچنین سایت عربی یسوعنا که بر ترویج مسیحیت در فضای مجازی تمرکز دارد، با انتشار عکسی از دیدار حسن روحانی با پاپ نوشت: نامه‌ای از استان قم ایران به پاپ فرانسیس و محتوای آن. این سایت ادامه داد: اساتید دینی و طلاب آن‌ها در استان قم و معظم ایران از پاپ فرانسیس و تمام کسانی که در این شرایط دشوار انتشار ویروس کرونا به ضعفا و نیازمندان می‌اندیشند تشکر کردند. علیرضا اعرافی شیعه رئیس جامعة المصطفی در قم در نامه خود پیشنهاد افزایش همکاری به ویژه با سازمان‌های کاتولیک را مطرح کرد به گونه‌ای که موجب ایجاد خدمت ادیان آسمانی به بشریت شود.
سایت شبکه تلویزیونی نورسات مربوط به مسیحیان لبنان نیز نوشت: نامه‌ای از استان قم ایران به پاپ فرانسیس + مضمون نامه
فارس / 30 فروردین 99


 

اوصاف کمالیه خدا

اوصاف کمالیه خدا
آیا توصیف خداوند به صفات کمالیه به صروت مطلق جائز است یا خیر؟
تفتازانی در ج 3 ص 257 شرح المقاصد می گوید: 
لا خلاف فی جواز اطلاق الاسماء و الصفات علی الباری تعالی اذ ورد اذن الشرع و عدم جوازه اذ ورد منعه و انما الخلاف فیما لم یرد به اذن و لا منع و کان هو موصوفا بمعناه و لم یکن اطلاقه علیه مما یستحیل فی حقه فعندنا لا یجوز و عند المعتزلة یجوز و الیه مال القاضی ابوبکر (باقلانی) منا و توقف الامام الحرمین و فصل الامام الغزالی – رحمه الله- فقال بجواز الصفة و هو ما یدل علی معنی زائد علی الذات دون الاسم و هو ما یدل علی نفس الذات
آیا ما می توانیم صفت کمالی را که در قرآن و روایات نیامده است به خدا نسبت دهیم؟ تفتازانی می گوید: نزد ما یعنی اشاعره جائز نیست ولی معتزله جائز می دانند و ابوبکر باقلانی که اشعری است موافق نظر معتزله است و امام الحرمین جوینی اشعری توقف کرده و نظر خاصی نداده است. 
1.    عدم جواز توصیف مطلق خدا به صفات کمالیه – اکثریت اشاعره و ابومنصور ماتریدی (التوحید، ص 42)
2.    جواز توصیف مطلق خدا به صفات کمالیه – معتزله و ابوبکر باقلانی اشعری
3.    توقف حکم – امام الحرمین جوینی اشعری
4.    جواز توصیف مطلق به صفات و عدم جواز تسمیه مطلق به اسماء – غزالی
5.    ... أن النظر الدقیق یقتضی عدم حصر الصفات فی عدد معین فإن الحق أن یقال إن الملاک فی الصفات الجمالیة و الجلالیة هو أن کل وصف یُعَدُّ کمالا فالله متصف به و کل امر یعتبر نقصا و عجزا فهو منزه عنه و لیس علینا أن نحصر الکمالیة و الجلالیة فی عدد معین – آیت الله جعفر سبحانی، الالهیات، ج 1، ص 83
تقسیم صفات کمالی ثبوتی و سلبی  
صفات ثبوتی: صفاتی که معنای ایجابی دارند مثل علم، قدرت، حیات و ... که به حقیقی و اضافی تقسیم می شوند. 
صفات ثبوتی حقیقی صفاتی اند که برای ذات خدا بدون لحاظ چیزی از خارج ذات نسبت داده شوند مثل حیات.
صفات ثبوتی اضافی چیزی خارج از ذات برای اتصاف ذات در نظر گرفته می شود مثل علم با لحاظ معلوم و قدرت به لحاظ مقدور.
صفات سلبی: صفاتی که معنای سلبی دارند مثل جسم، عرض، محدود به زمان و مکان نبودن و ...
مهمترین صفات ثبوتی خداوند از نظر ماتریدیان 8 صفت است: حیات، علم، قدرت، اراده، سمع، بصر، کلام و تکوین. (کمال الدین بیاضی، اشارات المرام، ص 114) از نظر ماتریدیان تمام صفات قائم به ذات خداوند هستند و مثل ذات الهی، قدیم و ازلی اند. (ملا علی قاری، شرح فقه الاکبر، ص 67)
صفات سلبی از نظر ماتریدیان عبارتند از: حادث نبودن خدا و قدیم بودن، ماهیت نداشتن، جسم، مکان و جهت نداشتن.
صفات ثبوتی خدارا در حیات، علم، قدرت، اراده، سمع، بصر، کلام و غنی محدود کرده اند. 
صفات سلبی را در جسم، جوهر، عرض، مرئی، متحیز، حال در غیر و متحد با غیر نبودن خداوند محدود کرده اند.  
امامیه و معتزله این حصررا قبول ندارند بلکه معتقدند هر صفت کمالی را می توان به خدا نسبت داد و خداوند از هر عجز و نقصی منزه است.

 

حسن و قبح افعال - شرح عقائد نسفی

و للعباد افعال اختیاریة یثابون بها و یعاقبون علیها
... فان قیل: فکیف کان کسب القبیح قبیحا سفها موجبا لاستحقاق الذم و العقاب بخلاف خلقه؟
قلنا: لانه قد ثبت أن الخالق حکیم لا یخلق شیئا الا و له عاقبة حمیدة و إن لم نطلع علیها. فجزمنا بأنَّ ما نستقبحه من الأفعال قد یکون له فیها حکم و مصالح کما فی خلق الاجسام الخبیثة الضارّة المؤلمة بخلاف الکسب فإنه قد یفعل الحسن و قد یفعل القبیح فجعلنا کسبه للقبیح مع ورود النهی عنه قبیحا سفها موجبا لاستحقاق الذم و العقاب.   
و الحسن منها برضاء الله تعالی و القبیح منها لیس برضائه تعالی 
(و الحسن منها) ای من افعال العباد و هو ما یکون متعلق المدح فی العاجل و الثواب فی الآجل و الاحسن ان یفسر ب"ما لا یکون متعلقا للذم و العقاب" لیشمل المباح (برضاء الله تعالی) ای بارادته من غیر اعتراض 
(و القبیح منها) و هو ما یکون متعلق الذم فی العاجل و العقاب فی الآجل (لیس برضاه) لما علیه من الاعتراض . قال الله تعالی (و لا یرضی لعباده الکفر) یعنی أن الارادة و المشیئة و التقدیر یتعلق بالکل و الرضا و المحرة و الامر لا یتعلق الا بالحسن دون القبیح. شرح عقائد نسفی ص 85 - 87  

 

صفات خدا

صفات خدا 
متن عقائد نسفی: و المحدث للعالم هو الله تعالی الواحد القدیم الحی القادر العلیم السمیع البصیر الشائی لیس بعرض و لا جسم و لا جوهر و لا مصور و لا محدود و لا معدود و لا متبعض و لا متجز و لا مترکب و لا متانهٍ و لا یوصف بالماهیة و لا بالکیفیة و لا یتمکن فی مکان و لا یجری علیه زمان و لا یشبهه شیء و لا یخرج عن علمه و قدرته شیء و له صفات ازلیة بذاته و هی لا هو و لا غیره و هی العلم و القدرة و الحیاة و القوة و السمع و البصر و الارادة و المشیئة و الفعل و التخلیق و الترزیق و الکلام و هو متکلم بکلام هو صفة له ازلیة لیس من جنس الحروف و الاصوات و هو صفة منافیة للسکوت و الآفة و الله تعالی متکلم بها آمر ناه مخبر
آیا می توان ذات حق را شناخت؟ اگر آری آیا می توانیم صفات خدارا بشناسیم؟ نوعا بشر در شناخت و تعریف صفات خدای متعال به دلیل محدودیت و دید مادی او و مقایسه به مشهود به کج راهه می رود.
الف: تعطیل. از بیم نیفتادن به تشبیه و تجسیم عقل هارا از شناخت خدا و صفات خدا عاجز دانستند و راه رسیدن را تنها ظواهر کتاب و سنت دانسته اند.
ب: تثبیت که سه گروه اند: 
1. تشبیه و تجسیم گرایان مثل تثلیث مسیحیت و حلول. این گروه خدارا به انسان تشبیه کرده اورا دارای عضو و گوشت و پوست دانسته اند. به کتاب ملل و نحل آیت الله سبحانی ج 1 ص 104 مراجعه کنید. پس این تفکر از یهودیت و مسیحیت به اسلام وارد شده است. 
شیخ ابومنصور ماتریدی امکان شناخت خدا در التوحید ص 44 بر اساس نقل و عقل جائز می داند.
شارح عقائد نسفی در شرح المقاصد ج3 ص 38 و 51-52 واضح تر گفته است. فهو عالم له علم قادر له قدرة حی له حیاة ... خلافا للفلاسفة و المعتزلة ... 
سفیان بن عیینه که با ابوحنیفه هم اختلاف فکری دارد می گوید: "کل ما وصف الله به نفسه فی کتابه فتفسیره تلاوته و السکوت علیه". رساول الکبری، ابن تیمیه، ج 1، ص 32
مالک بن انس از بنیانگذران تفکر اهل حدیث می گوید: "الاستواء معلوم و کیفیته مجهول و الایمان به واجب و السوال عنه بدعة." عقل جایگاهی ندارد حجت ظاهر کتاب و سنت و قول صحابه است. در شیعه هم شبیه این به عنوان اخباری ها هستند.
خداوند برای بشر وجود مجهول الصفات است و عقل نمی تواند صفات اورا بشناسد. 
برخی فلاسفه مثل کندی معتقدند که در مورد صفات ثبوتی خدا باید معنای سلبی در نظر بگیریم مثل خدا عالم است یعنی جاهل نیست قادر یعنی عاجز نیست حی یعنی مرده نیست. 
2. عقل بشری نمی تواند صفات کمال و ذات حق متصف به ان و نقص و ذات حق از آن منزه است را بفهمد و باید معتقد باشد که الله مستجمع تمام صفات کمالیه و از هر نقص منزه است پس باید تابع شرع باشد و صفاتی را که در کتاب و سنت ثابت شده قبول کند و در مورد غیر آن سکوت کند. ج 3 ص 257 شرح المقاصد
نظر ماتریدی در مورد صفات کمالیه خداوند شبیه اشاعره است. او می گوید: "و الاصل فی حرف التوحید أن ابتدائه تشبیه و انتهائه توحید. دفعت إلی ذلک الضرورة إذ بامدرک المفهوم یستدل علی ما قصرت الافهام من ادراک ما (؟) عن الاوهام نحو ما یدرک ثواب الآخرة و عقابها بلذات الدنیا و الاذیات التی فیها. و کذا وصف الله تعالی بالمدرک من خلقه للدلالة و العبارة فقیل عالم و قادر و نحو ذلک إذ فی الامساک عن ذلک تعطیل و فی تحقیق المعنی الموجود فی خلقه تشبیه فوصل به لا کالعلماء و نحوه لیجعل نفی التشبیه ضمن الاثبات فهذا فیما الزمت ضرورة العقل القول به و السمع جمیعا فأما ما لا سمع فیه و لا فی العقل احتماله فالتسمیة به جرأة عظیمة ..." التوحید ص 42
3. نه تشبیه نه تعطیل که مربوط به امامیه است. به فقه الحدیث اعتقادی مراجعه کنید. نمی گوییم که هیچ چیز نمی فهمیم و اورا انسان نمی انگاریم بلکه او تعالی اصل این صفات را در اعلی مرتبه دارد و ذا و صفات او نهایت و محدویت ندارد لیس کمثله شیء و له الاسماء الحسنی.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ج 7، ص 42 می فرماید: عقائد مردم در توحید به سه گونه است: 1) نفی صفات، 2) تشبیه 3) اثبات بدون تشبیه. عقیده نفی جائز نیست. عقیده تشبیه نیز جائز نیست چون خدای متعال مثل و مانندی ندارد و درست همان اثبات بدون تشبیه است.   
ثقة الاسلام شیخ کلینی رحمه الله برای تدوین کتاب شریف کافی حدود 20 سال زحمت کشیدند و این مجموعه گران بها صرف جمع آوری حدیث نیست بلکه تحلیلی و دائرة المعارف کلامی (اصول 2 جلد)، فقهی (فروع 5 جلد) و اخلاقی (روضه 1 جلد) است. به فرموده بزرگان عناوین کتاب کافی فتاوای ایشان است و روایات را به ترتیب اعتبار آورده است. در این کتاب شریف باب کون و مکان است که در آن روایاتی آورده است که از ائمه ع در باره زمان و مکان خداوند سوال شده و حضرات به آن پاسخ گفته اند که برای فهم بیشتر این مباحث به 13 جلسه درسی اینجانب به عنوان فقه الحدیث اعتقادی به کانال درسی مراجعه نمایید. 
به مقاله استاد که در مجله حدیث حوزه چاپ شده است "ابوحنیفه و بخاری نماد دو جریان مخالف" به آدرس
http://hadith.net/post/51068/%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AD%D9%86%DB%8C%D9%81%D9%87-%D8%AF%D9%88-%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84/ مراجعه شود.

مهمترین مباحث کلامی دوره اول

مهمترین مباحث کلامی این دوره امامت و به تبع آن مسئله تحکیم، حمیت، حکم مرتکب گناه کبیره که آیا مسلمانی که مرتکب گناه کبیره شود همچنان مومن است یا فاسق است، و یا اینکه منافق و یا کافر است. یا چنان که معتزله مدعی بودند دارای منزلتی بین المنزلتین است، مسئله ارجاء که حکم مرتکب کبیره را معلق و منوط به حکم اخروی حق تعالی می دانست و مرجئه با طرح و طرفداری از این مسئله به عرصه آمدند، مسئله قضا و قدر و به تبع آن مسئله جبر و اختیار که شاید پیچیده ترین و حساس ترین مباحث کلامی در میان همه مکاتب و مذاهب کلامی است و فلاسفه قدیم و جدید شرق و غرب هم قرن هاست که به آن پرداخته اند، مسئله صفات الهی اینکه بشر می تواند آنها را بشناسد چنان که امامیه می گویند- یا اینکه از شناخت آنها عاجز، نسخ و بداء، عصمت انبیا و حدوث یا قدم قرآن مجید

تبصرة الادلة ص 105

الکلام فی أن العالم له محدِث 
و إذا أثبتنا بالدلیل أنَّ العالم محدَث 
و إنَّ المحدَث جائزُ الوحود لا واجبُ الوجود 
إذ لو کان واجبَ الوجود لکان مستحیلَ العدم و کان قدیما و قد ثبت حدوثه و أنَّه قبل الحدوث کان معدوما. 
و لِما دل أنه لیس بمستحیل العدم و لا بواجبِ الوجود بل کان جائزَ الوجود جائزَ العدم. 
و ما یجوز علیه الحالتان لا یختصُّ بإحداهما إلا بتخصیص مُخَصِّصٍ کالجسم لمّا جاز أن یکون متحرِّکا و أن یکون ساکِنا لم یختصَّ بإحدی الحالتین إلا بمعنیً (حقیقة) یوجِب إختصاصَه بها و هو الحرکةُ أو السکونُ.
فهکذا هذا بل کان العدمُ أولی به من الوجود لولا معنیً بَدَلَت به الحالة لِأنَّه کان عدما فی القِدَم و بَدَلَت الحالةُ بالوجود فلا بُدَّ من وجود معنیً أوجب تَبَدُّلَه و لِأنَّ العدمَ نفیٌ فلا یقتضی تعلیلا و لا مُخَصِّصًا بخلاف الوجود و اعتبر بعدم البناء و وجوده فی مکانٍ مخصوصٍ
تبصره الادله جلد اول ص 105

 

تبصرة الادلة ص 105-108

  بحث در اثبات محدِث برای عالم هست. ابومعین نسفی عالم حادث و خدارا محدث آن می داند. ما با دلیل ثابت کردیم که عالم محدَث و حادث است. در گذشته بحث کرد که عالم به اعراض و اعیان تقسیم می شود که بخشی از اعیان جواهر اند و هیچ کدام اینها قدیم نیستند. وجود محدَث جائز و ممکن است و وجود برایش وجوبی و ضروری نیست. چون اگر واجب الوجود می بود عدم برایش محال بود ضرورت وجود با ضرورت عدم قابل جمع نیستند و قدیم می بود در حالیکه حادث بودنش و اینکه قبل از حدوث معدم بود ثابت شد. وقتی عدم برای عالم محال نباشد و واجب الوجود هم نیست پس حادث و ممکن الوجود است. وجود ضروری است یا نیست اگر نیست عدم ضروری است یا نیست. پس وجود و عدم برایش ضروری نیستند بلکه وجود و عدم برایش ممکن است. آن چیزی که دو حالت برایش مساوی و جائز باشد به یکی از دو طرف خاص نمی شود و فعلیت نمی یابد مگر اینکه چیزی از بیرون این خصوصیت را در او ایجاد کند. (مثال نیست تنزیل است) مثل جسم که حرکت و سکون در آن مساوی است و می تواند به آن دو متصف شود خاص نمی شود به یکی مگر به خاطر یک حقیقتی (علتی) که جسم را به یکی از دو حالت خاص کند. یک محرک به او حرکت دهد یا یک مسکن اورا ساکن کند. در مورد عالم هم همین طور است. (اینجا ترقی می کند) عالم که محدث است و دو طرف برایش مساوی است می بینیم که برای علت عالم آیا وجود هزینه دارد یا عدم؟ وجود چون همینکه علت به او وجود ندهد عدم پیدا می کند پس عدم اولویت دارد چون در قدیم معدوم بود و وجود امر طارء و عارض و ثانوی است پس یک حقیقتی باید وجودرا برای او ضروری کند. عدم نفی است پس علت و مخصص نمی خواهد این وجود است که علت می خواهد. 
ما به حالت دنیا نگاه می کنیم آیا حالت بهتر، کوچکتر یا بزرگتر، زیباتر یا زشت تر از این قابل تصور است یا نه؟ بله. چرا از میان عوالم ممکنه و حالت های ممکن حالت موجود و فعلی خاص شد؟ این نشانه مخصص است. به همین نوع دلالت استدلال می شود که هر بنایی که در دنیا دیده می شود بانی دارد. این استدلال از برهان حدویث قدیم به برهان علیت نزدیک شده است. ممکن و محدَث علت دارد یا ندارد؟ اگر دارد خودش هست یا دیگری؟ دو تای اول باطل اند چون بلا رجحان می شود یا دور پیش می آید رجحان قبل از علت می شود پس نوع سوم اثبات می شود. این استدلال در عقل ها تثبیت است به حدی که اگر کسی این حالت خاص را بدون مخصص بداند خودش را به جهل زده است چون ترجیح بلا مرجح است. این را هم نمی توان گفت که خودش را خودش ایجاد کرده است بعد از اینکه موجود شد از دو جهت محال است 1) باید قبل از احداث خودش باید وجود داشته باشد چون محدث، مخصص و علت خودش می شود و تقدم شیء بر خودش پیش می آید و اجتماع نقیضین و باطل است. 2) بعد از اینکه وجود پیدا کرد خودش را ایجاد کند این تحصیل حاصل و محال است. باز نمی توان گفت که معدوم بود بعد به خودش وجود داد چون تخصیص فعل است که در حالت عدم تحقق نمی باید و فعل امر وجودی است. 
(ص 107) ثمامه اشرس معتزلی گفته متولدات افعالی هستند که فاعل ندارند. انسان حقیقتا فاعل چه فعلی است؟ نتایج اجتماعی و مسئلیت مدنی دارد. فاعل اختیار است بقیه از آن زائده می شود سنگ بر سر دیگر زخمی یا کشته من فاعل شکستن آن هستم یا نه؟ چون اگر ماشینی می آمد به آن می خورد پس عوامل دیگری هم دخالت دارد و فعل ارادی من چند چیز دیگررا تولد کرده آیا من مسئولیت دارم؟ فعل متولد حادث و محدث هست وجود دارد یا نه؟ اگر آری چون بعد از عدم به وجود آمدند با این حال به محدِث نیاز نداشته باشد در این صورت در مورد دیگر چیزها هم می توان آن را گفت. با این کار استدلال خودرا در مورد صانع باطل کرده اید. 
اشکال اساسی: در حالت عدم چطور ممکن می شود؟ با اصالت ماهیت درست می شود. گویا ماهیت و ذات شیء را مقرر می دانند و عدم بر ان می چسپد در حالیکه قبل از وجود چیزی نیست. از دست آوردهای حکمت متعالیه است.   

 

فصل اول: الشاهد وشرطه (مختصر)

فصل اول: الشاهد وشرطه
تطبیق موارد اشتراک و اختلاف "شرائط شاهد" در شرح لمعه و هدایه
1.    البلوغ إلا في) الشهادة على (الجراح) ما لم يبلغ النفس 
2.    و العقل 
3.    و الإسلام 
4.    و الإيمان
5.    و العدالة و تزول بالكبيرة و الاصرار علی الصغیرة و ترک المروة
6.    و لا شهادة الغرماء للمفلس والميت، و السيد لعبده
7.    وتمنع العداوة الدنيوية
8.    ولا تقبل شهادة كثير السهو، بحيث لا يضبط المشهود به وإن كان عدلا
9.    ولا) شهادة المتبرع بإقامتها قبل استنطاق الحاكم إلا أن يكون في حق الله تعالى كالصلاة والزكاة والصوم بأن يشهد بتركها،
10.    طهارت المولد
11.    عدم التهمه 
و مستند الشهادة العلم القطعي بالمشهود به
و يثبت بالاستفاضة 
و يجب التحمل) للشهادة (على من له أهلية الشهادة) إذا دعي إليها خصوصا أو عموما (على الكفاية
تحمل شهادت و ادای آن به صورت وجوب کفایی بر کسانی که اهلیت شهادت دارند.

 

20 شعبان سالروز ورود ابن ملجم شقی به کوفه

عبدالرحمن بن ملجم مرادی، در سال بیست هجری در فتح مصر شرکت کرد و با اشراف آن خطه در آمیخت. خلیفه دوم سفارش وی را به عمرو عاص کرد و از حاکم مصر خواست خانه ابن ملجم را در جوار مسجد قرار دهد تا او که به ظاهر از عباد دانسته شده و در پیشیانی اش اثر سجود است! به مردم قرآن و فقه بیاموزد. مرادی بعد از شهادت محمدبن ابی بکر، والی منصوب امیرمؤمنان(علیه السلام)، مصر را ترک گفت و راهی کوفه شد و در پیکار صفین در سپاه امام شرکت کرد و پس از جنگ در صف خوارج در نهروان به جنگ با امیرمؤمنان(علیه السلام) رفت و از بازماندگان این پیکار بود. پس از پیان نبرد نهروان، بقیه خوارج مورد ملاطفت امام قرار گرفتند و حتی چهل مجروح خارجی به دستور حضرت به کوفه منتقل شده و مورد مداوا قرار گرفتند و پس از بهبودی مرخص شدند، اما برخی از یشان همچون ابن ملجم مرادی بر دشمنی خود باقی ماندند. مرادی راهی مکه شد و یک سال و پنج ماه پس از جنگ نهروان، امیرمؤمنان (علیه السلام) را در مسجد کوفه به شهادت رسانید. 
جریان بیعت ابن ملجم با امام علی علیه السلام
وقتی عثمان کشته شد و مردم با امیر مؤمنان علی علیه السلام بیعت کردند، مردی به نام «حبیب بن منتجب» از طرف عثمان والی یکی از شهرهای اطراف یمن بود. حضرت علی علیه السلام او را ابقا کرد و نامه‌ای برای او نوشت و در ضمن آن خواست که ده نفر از میان مردم از عقلا و فصحای آنها که مورد اطمینانشان هستند و از اهل فهم و شجاعت اند و متدین و نیکو رای هستند برگزیند و برای بیعت به سوی آن حضرت بفرستد. والی یمن ده نفر را انتخاب نمود که یکی از آنها ابن ملجم بود. و گویا سخنگوی آن ده نفر هم ابن ملجم بوده است.
بعد از مدّتی همراهان ابن ملجم به‌ یمن‌ برگشتند اما ابن ملجم که بیمار شده بود از رفتن باز ماند. در این ایام امام علی علیه السلام از او پرستاری می نمود تـا بهبود یافت.
نقشه سه نفر از خوارج
در پايان مراسم حج سال 39 هجری قمری در مكه، عبدالرحمن بن ملجم و برك بن عبدالله و عمرو بن بكر تميمى به دور هم گرد آمده درباره حكومت اسلامى و جنگ نهروان سخن به ميان آوردند و بر كردار زمامداران عيب گرفتند و سرانجام با يكديگر عهد بستند كه على علیه السلام و معاويه و عمروعاص را كه سران فتنه، مى پنداشتند به قتل رسانند. برك مأمور قتل معاويه و عمرو مأمور كشتن عمروعاص و ابن ملجم مأمور كشتن اميرالمؤمنين شدند تا 19 يا 17 رمضان همزمان به عهد خويش وفا كنند. در روز موعود برك تنها توانست معاويه را مجروح سازد و خود دستگير و كشته شد. عمرو عاص والی مصر در آن شب خارجة بن حذاقه قاضى مصر را به جاى خويش به امامت گماشته بود، از این رو عمرو بن بكر به خطا اورا كشت و خود به اشارت عمرو عاص به قتل رسيد. و اما عبدالرحمن بن ملجم اشقی الاشقیا 20 شعبان سال 40 هجری قمری وارد کوفه شد تا قصد شوم خودرا عملی کند. او روز 19 رمضان در حین ادای نماز صبح بر با شمشیر زهرآلود بر فرق سر اميرالمؤمنين علیه السلام که در مسجد و محراب عبادت در حال سجده بود زد. در اثر این ضربه زهرآلود حضرت امیر ع روز 21 رمضان به شهادت رسید. پس از شهادت حضرت امير بنا به توصیه اش به فرمان امام حسن علیه السلام ابن ملجم شقی قصاص شد.
وصیت امام علی(ع) درباره برخورد با قاتلش
« پسران عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرو رفته‌اید -و دست‌ها را بدان آلوده- و گویید امیر مؤمنان را کشته‌اند! بدانید جز کشنده من نباید کسی به خون من کشته شود. بنگرید! اگر من از این ضربت او مردم، او را تنها یک ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مبرید که من از رسول خدا(ص) شنیدم می‌فرمود: بپرهیزید از بریدن اندام مرده، هرچند سگ دیوانه باشد. »
نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، نامه ۴۷، ص۳۲۰-۳۲۱.
الا لعنة الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

 

ماه پر از خیر و برکت شعبان المعظم

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «ماه شعبان، «شعبان» نامیده شد؛ زیرا روزى‌هاى مؤمنان در این ماه قسمت مى‌شود.»
 امام صادق (علیه ‌السلام) در جواب کسی که پرسیده بود: چه عملی در ماه شعبان برتر است، فرمود: صدقه و استغفار «ما أفضَلُ ما یُفعَلُ فیهِ (شَعبانَ)، الصَّدَقَةُ و الإستِغفارُ.
(اقبال الاعمال، ج 3، ص 294)

 

آغاز

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد

اللهم اشف کل مریض

الکلام فی أن العالم له محدِث

الکلام فی أن العالم له محدِث 
و إذا أثبتنا بالدلیل أنَّ العالم محدَث 
و إنَّ المحدَث جائزُ الوحود لا واجبُ الوجود 
إذ لو کان واجبَ الوجود لکان مستحیلَ العدم و کان قدیما و قد ثبت حدوثه و أنَّه قبل الحدوث کان معدوما. 
و لِما دل أنه لیس بمستحیل العدم و لا بواجبِ الوجود بل کان جائزَ الوجود جائزَ العدم. 
و ما یجوز علیه الحالتان لا یختصُّ بإحداهما إلا بتخصیص مُخَصِّصٍ کالجسم لمّا جاز أن یکون متحرِّکا و أن یکون ساکِنا لم یختصَّ بإحدی الحالتین إلا بمعنیً (حقیقة) یوجِب إختصاصَه بها و هو الحرکةُ أو السکونُ.
فهکذا هذا بل کان العدمُ أولی به من الوجود لولا معنیً بَدَلَت به الحالة لِأنَّه کان عدما فی القِدَم و بَدَلَت الحالةُ بالوجود فلا بُدَّ من وجود معنیً أوجب تَبَدُّلَه و لِأنَّ العدمَ نفیٌ فلا یقتضی تعلیلا و لا مُخَصِّصًا بخلاف الوجود و اعتبر بعدم البناء و وجوده فی مکانٍ مخصوصٍ
تبصره الادله جلد اول ص 105

سرآغاز

بسم الله الرحمن الرحیم

سرآغاز

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

السلام علیکم و رحمت الله و برکاته

سخنرانی مقام معظم رهبری در سالروز میلاد حضرت حجة بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الرشیف

محورهای بیانات رهبر معظم انقلاب به شرح زیر است:
- بنده متاسفانه توفیق دیدار نزدیک شما را ندارم و ناچار از دور با شما صحبت می‌کنم، به هر حال این هم تجربه‌ای است.
- در تاریخ بشر کمتر دوره‌ای اتفاق افتاده باشد که آحاد بشری در همه جای عالم به قدر امروز احساس نیاز به یک منجی داشته باشند. چه نخبگان که آگاهانه این نیاز را احساس می‌کنند و چه مردم که در ناخودآگاه خود به یک منجی و مهدی احساس نیاز می‌کنند.
- امروز بعد از آنی که بشریت مکاتب‌ و مسلک‌های گوناگون را تجربه کرده از کمونیسم تا لیبرال دموکراسی غربی، اما بشر احساس آرامش نمی‌کند
- بشر با پیشرفت‌های حیرت آور، احساس آرامش نمی‌کند. بشریت دچار فحشا و گناه و بی عدالتی و شکاف طبقاتی بسیار وسیع است. بشر دچار سوء استفاده قدرت‌ها از علم است و بشر دچار سوء استفاده از کشفیات طبیعت است.
- خرد انسانی نعمت بزرگی است و می‌تواند بسیاری از مشکلات دنیا را حل کند، لکن برخی گره‌ها را نمی‌توان با آن حل کرد.
- امروز بی عدالتی در دنیا از علم تغذیه می کند یعنی علم پیشرفته در خدمت بی عدالتی و سلطه بر ملت‌ها است. حل اینها به یک قدرت الهی نیاز دارد؛ به دست پرقدرت امام معصوم. لذا ماموریت بزرگ حضرت بقیه الله الاعظم(عج) قسط و عدل است.
- در بسیاری از روایات و زیارت ها و دعاها به این معنا اشاره شده است؛ عدلی که انتظار است ایشان به وجود بیاورند در یک بخش خاص نیست بلکه در همه شئون زندگی است.
- وعده فرج و حرکت عظیم الهی در انتهای تاریخ برای برقراری عدالت ایجاد خواهد شد و البته زندگی واقعی بشر در آن زمان شروع خواهد شد.
- برای اینکه نیاز به عدالت جهت پیدا کرده و مفید باشد در اسلام از ما انتظار خواسته شده است که فراتر از نیاز است. انتظار یعنی امید و اعتقاد به اینکه آینده قطعی وجود دارد و این انتظار سازنده است.
- در معارف ما انتظار فرج جایگاه بسیار مهمی دارد. در انتظار فرج امید و تحرک است و اقدام هم وجود دارد. انتظار فرج حضرت ولی عصر یک مصداق از فرج و امید است
- مشکلات زیادی در زندگی هر انسانی بوجود می‌آید که نباید مایوس شده و امیدوار بود. انتظار فرج و گشایش، گشایشی برای انسان بوده و او را از یاس و درماندگی نجات می‌دهد.
- امت محمدی در هیچ حادثه‌ای در زندگی احساس یاس و ناامیدی ندارند.

ادامه نوشته

 کتاب تبصرة الادلة

 کتاب تبصرة الادلة ابومعین نسفی
 متون منتخب از جلد اول 
*     الکلام    ص    مطالعه    متن    ترجمه
1    فی أسباب المعارف    24                        
2    فی أن العقل من أسباب المعارف    27                        
3    فی إبطال ما یقع فی القلب حسنه ...    34                        
4    فی ایمان المقلد    38                        
5    فی حدث العالم    62                        
6    فی استحالة قدم الجوهر    92                        
7    فی أن العالم له محدث    105                        
8    فی توحید الصانع    109                        
9    فی ابطال التشبیه    187                        
10    فی اختلاف کون الله تعالی شیئا    205                        
11    فی المماثلة    206                        
12    فی الاختلاف فی الصفات الثبوتیه    261                        
13    فی أن القرآن غیر مخلوق    393                        
14    فی أن العبارات حکایة عن کلام الله    394                        
15    فی أن الارادة صفة لله تعالی ازلیة    490                        
                                


 

مهر تابان

ای مهر تابناك ولایت، كجایی تو.                    وای آخرین ولی هدایت، كجایی تو.
ای آنكه روز و شب به وصال تو بگذرد،            جانم هزار بار فدایت، كجایی تو.
تعجیل در ظهور تو باشد دعای من،               عمرم رسید تا به نهایت، كجایی تو.
ای آفتاب پشت سحاب كن عنایتی،              محتاج یك نگاه و دعایت، كجایی تو.
ای مظهر و شكوه عدالت بیا بیا،                   بسیار گشت ظلم و جنایت، كجایی تو.
همچون علی امید حقیقت تویی بسی          عالم در انتظار دوایت، كجایی تو.
چون نوح (ع) ناخدای الهی امتی،                 جودی كجا و مقصد وغایت، كجایی تو.
نادان دوست، دشمن دانا چه می كند،          بر اهل دین و نور و هدایت، كجایی تو.
با آرزو و حسرت و افسوس عاشقان،             رفتند با امید لقایت، كجایی تو.
از مروه تشنه لب به صفای تو تا به كی،         در انتظار زمزم پایت، كجایی تو.
دارم ز حق امید كه آن لحظه بشنوم،             از كنج كعبه بانگ صدایت، كجایی تو.
بر منكر تو باد كه مرگش به جاهلی است،      گفتا نبی به اذن خدایت، كجایی تو.
یك ذره از هزار هزار است گفتنم،                  از آنچه هست وگشت حكایت، كجایی تو.
وصف تورا كجاست توان شمردنم،                 ای آنكه حق نموده ثنایت، كجایی تو.
سلام الدین محمدامین

 

غم هجران

بازآ، دلم زگردش دوران شکسته است       چون کشتی از تهاجم طوفان شکسته است
آیینه خیال نهادم به پیش روی                  دیدم که قلبم از غم هجران شکسته است
عمری در آتشیم و تو را ناله می کنیم        فریادمان به کوی و خیابان شکسته است
دیگر نوای ما ننوازد نی فراق                    این ناله در گلوی نیستان شکسته است
ما تیغ غیرتیم ولی در نیام غم                  زنگار بی تحرّک دوران شکسته است
ما را خیال روی تو بی تاب می کند            عقد بلور اشک، به دامان شکسته است
درمان حسرت دل ما دیدن تو بود              بازآ که بی تو شیشه درمان شکسته است
در رهگذار عشق، گدایان حضرتیم             در این مسیر، کلک «پریشان» شکسته است

محمدحسین حجّتی (پریشان)
 

 

میلاد نور مبارک

میلاد باسعادت و فرخنده امام مهدی حجت بن الحسن العسکری حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بر همه مسلمانان و عدالتخواهان جهان مبارک باد! 

 

کتاب الشهادة فصل اول

(و مستند الشهادة العلم القطعي) بالمشهود به (أو رؤيته فيما يكفي فيه) الرؤية، كالأفعال من الغصب و السرقة و القتل و الرضاع و الولادة و الزنا و اللواط، 
(و تقبل فيه شهادة الأصم)، لانتفاء الحاجة إلى السمع في الفعل، (أو سماعا) في الأقوال (نحو العقود) و الإيقاعات و القذف (مع الرؤية) أيضا ليحصل العلم بالمتلفظ، إلا أن يعرف الصوت قطعا فيكفي على الأقوى، 
(و لا يشهد إلا على من يعرفه) بنسبه أو عينه، فلا يكفي انتسابه له، لجواز التزوير، (و يكفي معرفان عدلان) بالنسب (و) يجوز أن (تسفر المرأة عن وجهها) ليعرفها الشاهد عند التحمل و الأداء إلا أن يعرف صوتها قطعا.
(و يثبت بالاستفاضة) و هي استفعال من الفيض، و هو الظهور و الكثرة. و المراد بها هنا شياع الخبر إلى حد يفيد السامع الظن [الغالب] المقارب للعلم، و لا تنحصر في عدد بل يختلف باختلاف المخبرين، نعم يعتبر أن يزيدوا عن عدد الشهود المعدلين ليحصل الفرق بين خبر العدل و غيره. 
و المشهور أنه يثبت بها (سبعةٌ النسب و الموت و الملك المطلق و الوقف و النكاح و العتق و ولاية القاضي)، لعسر إقامة البينة في هذه الأسباب مطلقا (و يكفي) في الخبر بهذه الأسباب (متاخمة العلم) أي مقاربته (على قول قوي)، و به جَزَمَ في الدروس، 
و قيل: يشترط أن يحصل العلم، 
و قيل: يكفي مطلق الظن حتى لو سمع من شاهدين عدلين صار متحملا، لإفادة قولهما الظن. 
و على المختار لا يشترط العدالة، و لا الحرية و الذكورة، لإمكان استفادته من نقائضها. واحترز بالملك المطلق عن المستند إلى سبب كالبيع فلا يثبت السبب به بل الملك الموجود في ضمنه، فلو شهد بالملك وأسنده إلى سبب يثبت بالاستفاضة كالإرث قبل ولو لم يثبت بها كالبيع قبل في أصل الملك، لا في السبب. ومتى اجتمع في ملك استفاضة، ويد، وتصرف بلا منازع فهو منتهى الإمكان، فللشاهد القطع بالملك، وفي الاكتفاء بكل واحد من الثلاثة في الشهادة بالملك قول قوي.
(و يجب التحمل) للشهادة (على من له أهلية الشهادة) إذا دعي إليها خصوصا أو عموما (على الكفاية) لقوله تعالى: "و لا يأب الشهداء إذا ما دعوا" فسره الصادق عليه السلام: بالتحمل، و يمكن جعله دليلا عليه و على الإقامة فيأثم الجميع لو أخلوا به مع القدرة، 
(فلو فقد سواه) فيما يثبت به وحده و لو مع اليمين، أو كان تمام العدد (تعين) الوجوب كغيره من فروض الكفاية إذا لم يقم به غيره، (و يصح تحمل الأخرس) للشهادة، (و أداؤه بعد القطع بمراده) و لو بمترجمين عدلين. وليسا فرعين عليه، و لا يكفي الإشارة في شهادة الناطق.
(و كذا يجب الأداء) مع القدرة (على الكفاية) إجماعا، سوا استدعاه ابتداء أم لا على الأشهر، (إلا مع خوف ضرر غير مستحق) على الشاهد، أو بعض المؤمنين. و احترز بغير المستحق عن مثل ما لو كان للمشهود عليه حق على الشاهد لا يطالبه به، و ينشأ من شهادته المطالبة، فلا يكفي ذلك في سقوط الوجوب، لأنه ضرر مستحق.
و إنما يجب الأداء مع ثبوت الحق بشهادته لانضمام من يتم به العدد، أو حلف المدعي إن كان مما يثبت بشاهد و يمين. فلو طلب من اثنين [فيما] يثبت بهما لزمهما، وليس لأحدهما الامتناع بناء كما أنه ليس لهما الامتناع عن الشهادة اتكالا على توجه اليمين على المدعى عليه لأن الغرض من وجوب أداء الشهادة عدم الحلف، إجلالا لذاته المقدسة.
على الاكتفاء بحلف المدعي مع الآخر، لأن من مقاصد الإشهاد التورع عن اليمين، ولو كان الشهود أزيد من اثنين فيما يثبت بهما وجب على اثنين منهما كفاية، و لو لم يكن إلا واحد لزمه الأداء إن كان مما يثبت بشاهد و يمين و إلا فلا. ولو لم يعلم صاحب الحق بشهادة الشاهد وجب عليه تعريفه إن خاف بطلان الحق بدون شهادته، (و لا يقيمها) الشاهد (إلا مع العلم) القطعي.
(و لا يكفي الخط) بها (و إن حفظه) بنفسه، و أمن التزوير (و لو شهد معه ثقة) على أصح القولين، لقول النبي صلى الله عليه و آله لمن أراه الشمس: "على مثلها فاشهد، أو دع"، و قيل: إذا شهد معه ثقة، و كان المدعي ثقة، أقامها بما عرفه من خطه و خاتمه، استنادا إلى رواية شاذة.
(و من نقل عن الشيعة جواز الشهادة بقول المدعي إذا كان أخا في الله معهود الصدق، فقد أخطأ في نقله)، لإجماعهم على عدم جواز الشهادة بذلك، (نعم هو مذهب)، محمد بن علي الشلمغاني (العزاقري) نسبة إلى أبي العزاقر بالعين المهملة والزاي والقاف والراء أخيرا (من الغلاة). لعنه الله و وجه الشبهة على من نسب ذلك إلى الشيعة أن هذا الرجل الملعون كان منهم أولا، و صنف كتابا سماه كتاب التكليف و ذكر فيه هذه المسألة ثم غلا، و ظهر منه مقالات منكرة فتبرأت الشيعة منه، و خرج فيه توقيعات كثيرة من الناحية المقدسة على يد أبي القاسم ابن روح وكيل الناحية، فأخذه السلطان و قتله، فمن رأى هذا الكتاب و هو على أساليب الشيعة و أصولهم توهم أنه منهم و هم بريئون منه، و ذكر الشيخ المفيد رحمه الله أنه ليس في الكتاب ما يخالف سوى هذه المسألة.

 

سرآغاز

بسم الله الرحمن الرحیم

متکلمان معروف امامیه (فهرست)

1. شيخ صدوق (306ـ381 ه‍ )
2.شيخ مفيد (336ـ413 ه‍ )
3. سيد مرتضي (355 ـ 436ه‍ )
4. شيخ طوسي (385ـ460ه‍ (
5. ابن شهر آشوب مازندراني (488ـ588 ه‍ )
.6 ابو منصور طبرسي (متوفي حدود 640 ه‍)
7. سيد بن طاووس حسني (589ـ664ه‍‍)
8. ابن ميثم بحراني (601ـ689 ه‍ (
9. خواجه نصير الدين طوسي (672 ه‍ )
10. علامه حلی حسن بن مطهر (648-726ه)

متکلمان معروف امامیه -2

5. ابو منصور طبرسی (متوفی حدود 640 ق.)
«الاحتجاج» (احتجاجات نبی اكرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیه السلام و اصحاب و یاران آنان).
6 . ابن شهر آشوب محمد بن علی بن شهر آشوب السروی (488ـ588 ق. مازندران-حلب)
«مناقب آل أبی طالب علیه السلام» 
شاگرد شیخ طبرسی صاحب كتاب «الاحتجاج» 
7. سید بن طاووس حسنی (589ـ664ق. حله-بغداد)
«كشف المحجه لثمرة الحجه»،
«إقبال الاعمال»، «الیقین»، 
«المجتنی من دعاء المجتبی»، 
«الطرائف» 
8. ابن میثم بحرانی كمال الدین‏  میثم‏  بن على بن میثم (601ـ689 ق. حله)
«قواعد المرام فی علم الكلام»
«النجاة فی القیامة» 
9. خواجه نصیر الدین طوسی محمد بن حسن (672 ق کاظمین)
«تجرید الاعتقاد» (در بیان اصول پنج گانه اعتقادی شیعه)
10. شهید اول
11. علامه حلّی 
«شرح تجرید» 
«كشف الیقین» 
«نهج الحق» 
«كشف الصدق» 
«منهاج الكرامة»
12. فخر  المحققین 
13. ابن فهد حلّی
14. فاضل مقداد 
15. مقدس اردبیلی
16. ظهیر الدین همدانی
17. سلطان العلماء 

 

متکلمان معروف امامیه -1

1.    شیخ صدوق محمد بن علی بابویه قمی (306ـ381 ه‍ -ری)
ایشان به شهرهای ری، بغداد، نیشابور، مرورود، سمرقند، فرغانه، بلخ، ایلاق و… مسافرت کرد و از اساتید و مشایخ علم و دانش، بهره‌های علمی فراوانی برد و احادیثی را که در نزد حدیث دانان موثق بود، جمع آوری نمود.
«التوحید» (توحید الهی و صفات و افعال باری تعالی)، 
«الاعتقادات فی دین الامامیه» (عقاید شیعه)
«کمال الدین و تمام النعمه» (موضوع غیبت امام زمان عج)
«من لا یحضره الفقیه» (فقه روایی-فتوایی شیعه)
2. شیخ مفید محمد بن نعمان معروف به ابن معلم (336ـ413 ق -بغداد)
«اوائل المقالات»
«الاعتقادات»
«تصحیح اعتقادات الامامیه»
تلاش های شیخ مفید:
الف) دفاع از مکتب اهل بیت علیه السلام
ب) توجه به نیازهای زمان و پاسخگویی به ان
ج) تأثیر گذاری بر دانشمندان به خاطر غنای و استواری اندیشه های ایشان.
د) جامعیت
ه) تمرکز در مباحث فکری کلامی
نقش شیخ مفید
الف) تثبیت هویت مستقل مکتب اهل بیت:. این به خاطر آن بود که پس از آغاز دوره غیبت کبری و انقطاع کامل شیعیان از امام غائب، کلیت مکتب را به خاطر وجود برخی انحرافات عمدی و غیر عمدی دچار مشکل کرده بود.
ب) ایجاد شیوه جمع منطقی میان عقل و نقل. این روش راهکاری بود برای جمع میان عقل گرایی معتزله و پیروان آنان از شیعه (مانند بنی نوبخت) و نص گرایی شیخ صدوق.
3. سید مرتضی علی بن الحسین علم الهدی از نوادگان حضرت علی ع  (355 ـ 436ق. بغداد)
«شافی»،
«امالی مرتضی»،
«ابطال القیاس»،
«الانتصار فی الفقه»،
«انقاذ البشر»،
«تکملة الغرر و الدرر»،
«تنزیه الانبیاء»، 

الذخیره
شاگردان ایشان «شیخ طوسی» و «سلاّر دیلمی» و «ابو صلاح حلبی» و «کراجکی» و…
4. شیخ طوسی محمد بن حسن شیخ الطائفه (385ـ460ق.‍ طوس-بغداد)
«الاقتصاد الهادی الی طریق الرشاد» 
موسس حوزه علمیه نجف اشرف

 

دوره‌های تاریخى علم کلام امامیه‏

 الف: از جهت تحول ساختارى‏
1. مرحله تکوین: عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله‏؛
2. مرحله گسترش: بعد از رحلت رسول خدا‏ ص تا اوایل قرن دوم هجرى؛
3. مرحله تدوین موضوعى: قرن دوم و سوم هجرى؛
 اولین بار على بن اسماعیل بن میثم تمار (179ق) کتاب الامامة و الاستحقاق را نوشت (ابن ندیم، الفهرست: ص217) بعد از او نیز دیگران رساله‏ های خیلى کوتاه و مختصر در موضوعات کلامى خصوصاً درباره توحید و عدل نوشتند (سبحانی، 1424 ق: ج1، ص 180-182) مثل رساله امام رضا ع و عبدالعظیم حسنى ع که تعداد کمی باقی مانده اند. (سبحانی، 1413: ص 15-19). این مرحله در قرن سوم گسترش یافت و در قرن چهارم به اوج خود رسید.
4. مرحله تبیین و تنظیم موضوعى؛ قرن سوم و چهارم
در این مرحله متکلمان امامى با توجه به ظهور و بروز تفکرهاى رقیب مثل معتزله، اهل حدیث و... و همچنین غیبت امام‏، مسائل کلامى را براساس مکتب اهل بیت‏ ع تبیین کرده و آن‌ها را در موضوع‏هاى خاصى تنظیم  و شبهات را نیز پاسخ گفتند. در همین جهت ابوسهل اسماعیل نوبختى (311 ق) کتابى تحت عنوان التنبیه در امامت نوشت، ابن قبه الانصاف را در همین موضوع تالیف کرد. شیخ صدوق (381 ق) التوحید در صفات و نفی تشبیه، و کمال الدین و تمام النعمه را در موضوع غیبت تدوین کرد و ... .
5. مرحله ساختارمندى؛ قرن پنجم و ششم‏
شیخ مفید (413 ق) - چنانکه بحث مفصل آن خواهد آمد - کلام امامى را ساختارمند کرد، سید مرتضى (436 ق) و شیخ طوسى (460) و دیگران آن را به کمال رساندند.
6. مرحله تحول و تکامل؛ قرن هفتم‏
خواجه نصیرالدین طوسى با چینش و تنظیمى جامع و روشی نو و ابتکارى کلام را به اوج تحول و تکامل رساند (ربانی گلپایگانی، 1382: ص8).
7. مرحله شرح و تلخیص؛ قرن هشتم تا چهاردهم‏
بیشتر آثار کلامى، شرح و یا تلخیص آثار گذشته و خصوصاً اثر ماندگار خواجه نصیرالدین یعنى تجرید الاعتقاد بود که شوارق الالهام محقق عبدالرزاق لاهیجى (1072 ق) از نمونه ‏هاى عالى آن است .
8. مرحله اصلاح‏گرى و پویایى؛ نیمه دوم قرن چهاردهم و...
این مرحله بعد از دوره طولانى فترت که بر اثر عوامل سیاسى، اجتماعى، فکرى پیش آمد و در قرن سیزده و چهارده قمرى توسط سید جمال الدین آغاز و بدست شیخ محمد عبده، علامه طباطبایى، شهید مطهرى، شهید صدر و دیگران به سیر تکامل خود ادامه داده و اکنون با قوت تمام ادامه مى‏یابد.
ب: مراحل از جهت رویکرد‏
1.     کلام عقلى و نقلى؛ عصر حضور امامان ع؛ کلام شیعه در نخستین مرحله صبغه عقلى و نقلى دارد یعنى هم به تحلیل‏ ها و تأمل‏ هاى عقلى ارج مى ‏نهد و هم به وحى استناد می کند.
اوج این روی‌کرد در زمان حضور امام امیرمؤمنان، امام صادق‏ و امام رضا ع تحقق یافته است.
2.     کلام نقلى؛ دوره دوم حضور تا کمى بعد از غیبت صغرى (329 ق) تا شیخ صدوق (381ق).
مراد از دوره دوم حضور عصر امامت امام رضا - خصوصاً در مدینه - و امامان بعد از ایشان است.
3. کلام عقلى؛ در قرن پنجم تا ششم؛ شیخ مفید، سید مرتضى، شیخ طوسى و...
4. کلام فلسفى؛ قرن هفتم، خواجه نصیرالدین طوسى.( 672)
5. کلام با غلبه اخبارى‏گرى؛ زمان علامه مجلسى (1111 ق)، محمد محسن فیض کاشانى (1092 ق)...
6. کلام با رویکردى ترکیبى از عقل، نقل و فلسفه؛ دوره معاصر: قرن چهارده تا کنون.
بنیانگذار این روى‏کرد صدرالمتالهین شیرازى ملا صدار (1050 ق) است. او افزون بر آن سه، مبانى و مفاهیم عرفانى را نیز به خدمت گرفته و دین را با عقل و اشراق همساز مى‏کند (نصر، 1371: ص 42).

ای حجت ثانی عشر

ظهور تو خواست خداست

به انتظار تو نشستن ما خطاست

باید برای ظهور و حضور تو به پا خاست

پیرو صادق تو بودن حرکت در صراط مستقیم و راه راست

اللهم عجل لولیک الفرج

 

شهادت سیدمحمدباقر صدر و خواهرش

رژیم بعث عراق، در تاریخ 16 فروردین 1359 (40 سال پیش) به دستور صدام حسین، آیت الله سیدمحمدباقر صدر و خواهرش بنت الهدی را دستگیر و به بغداد می برد. رئیس سازمان امنیت کشور عراق، آیت الله صدر را به مرگ تهدید می کند و از ایشان می خواهد که چند کلمه، علیه انقلاب اسلامی ایران بنویسد تا از مرگ نجات یابد. اما آیت الله صدر مخالفت کرده و می گوید: «من آماده شهادتم.» آن گاه این خواهر و برادر مجاهد و عالم را به شکنجه گاه می برند و به شهادت می رسانند. سرانجام در تاریخ 19 فروردین 1359، در نیمه های شب جنازه آن دو شهید را به خانواده شان تحویل می دهند.

درود و رحمت الهی بر این شهیدان بزرگوار و همه مجاهدان راه خدا