تبصرة الادلة ص 105-108
بحث در اثبات محدِث برای عالم هست. ابومعین نسفی عالم حادث و خدارا محدث آن می داند. ما با دلیل ثابت کردیم که عالم محدَث و حادث است. در گذشته بحث کرد که عالم به اعراض و اعیان تقسیم می شود که بخشی از اعیان جواهر اند و هیچ کدام اینها قدیم نیستند. وجود محدَث جائز و ممکن است و وجود برایش وجوبی و ضروری نیست. چون اگر واجب الوجود می بود عدم برایش محال بود ضرورت وجود با ضرورت عدم قابل جمع نیستند و قدیم می بود در حالیکه حادث بودنش و اینکه قبل از حدوث معدم بود ثابت شد. وقتی عدم برای عالم محال نباشد و واجب الوجود هم نیست پس حادث و ممکن الوجود است. وجود ضروری است یا نیست اگر نیست عدم ضروری است یا نیست. پس وجود و عدم برایش ضروری نیستند بلکه وجود و عدم برایش ممکن است. آن چیزی که دو حالت برایش مساوی و جائز باشد به یکی از دو طرف خاص نمی شود و فعلیت نمی یابد مگر اینکه چیزی از بیرون این خصوصیت را در او ایجاد کند. (مثال نیست تنزیل است) مثل جسم که حرکت و سکون در آن مساوی است و می تواند به آن دو متصف شود خاص نمی شود به یکی مگر به خاطر یک حقیقتی (علتی) که جسم را به یکی از دو حالت خاص کند. یک محرک به او حرکت دهد یا یک مسکن اورا ساکن کند. در مورد عالم هم همین طور است. (اینجا ترقی می کند) عالم که محدث است و دو طرف برایش مساوی است می بینیم که برای علت عالم آیا وجود هزینه دارد یا عدم؟ وجود چون همینکه علت به او وجود ندهد عدم پیدا می کند پس عدم اولویت دارد چون در قدیم معدوم بود و وجود امر طارء و عارض و ثانوی است پس یک حقیقتی باید وجودرا برای او ضروری کند. عدم نفی است پس علت و مخصص نمی خواهد این وجود است که علت می خواهد.
ما به حالت دنیا نگاه می کنیم آیا حالت بهتر، کوچکتر یا بزرگتر، زیباتر یا زشت تر از این قابل تصور است یا نه؟ بله. چرا از میان عوالم ممکنه و حالت های ممکن حالت موجود و فعلی خاص شد؟ این نشانه مخصص است. به همین نوع دلالت استدلال می شود که هر بنایی که در دنیا دیده می شود بانی دارد. این استدلال از برهان حدویث قدیم به برهان علیت نزدیک شده است. ممکن و محدَث علت دارد یا ندارد؟ اگر دارد خودش هست یا دیگری؟ دو تای اول باطل اند چون بلا رجحان می شود یا دور پیش می آید رجحان قبل از علت می شود پس نوع سوم اثبات می شود. این استدلال در عقل ها تثبیت است به حدی که اگر کسی این حالت خاص را بدون مخصص بداند خودش را به جهل زده است چون ترجیح بلا مرجح است. این را هم نمی توان گفت که خودش را خودش ایجاد کرده است بعد از اینکه موجود شد از دو جهت محال است 1) باید قبل از احداث خودش باید وجود داشته باشد چون محدث، مخصص و علت خودش می شود و تقدم شیء بر خودش پیش می آید و اجتماع نقیضین و باطل است. 2) بعد از اینکه وجود پیدا کرد خودش را ایجاد کند این تحصیل حاصل و محال است. باز نمی توان گفت که معدوم بود بعد به خودش وجود داد چون تخصیص فعل است که در حالت عدم تحقق نمی باید و فعل امر وجودی است.
(ص 107) ثمامه اشرس معتزلی گفته متولدات افعالی هستند که فاعل ندارند. انسان حقیقتا فاعل چه فعلی است؟ نتایج اجتماعی و مسئلیت مدنی دارد. فاعل اختیار است بقیه از آن زائده می شود سنگ بر سر دیگر زخمی یا کشته من فاعل شکستن آن هستم یا نه؟ چون اگر ماشینی می آمد به آن می خورد پس عوامل دیگری هم دخالت دارد و فعل ارادی من چند چیز دیگررا تولد کرده آیا من مسئولیت دارم؟ فعل متولد حادث و محدث هست وجود دارد یا نه؟ اگر آری چون بعد از عدم به وجود آمدند با این حال به محدِث نیاز نداشته باشد در این صورت در مورد دیگر چیزها هم می توان آن را گفت. با این کار استدلال خودرا در مورد صانع باطل کرده اید.
اشکال اساسی: در حالت عدم چطور ممکن می شود؟ با اصالت ماهیت درست می شود. گویا ماهیت و ذات شیء را مقرر می دانند و عدم بر ان می چسپد در حالیکه قبل از وجود چیزی نیست. از دست آوردهای حکمت متعالیه است.